| عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی همچو شمع افروختن
در خم ابروی یار حیران شدن بر دل دریا زدن بی جان شدن
عشق یعنی عشق آن زلف سیاه کین چنین مارا کند زار و تباه
دست و پایم را کشد در بند خویش دل بسی از دست او شد ریش ریش
عشق یعنی رفتن بالای دار مثل منصور پر کشیدن پیش یار
عشق یعنی سر به روی نیزه ها همچو یاران حسین در کربلا
عشق یعنی ساقی کوثر شدن عشق یعنی دیده از خون پر شدن
عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی هستی و پروانگی
عشق یعنی لا فتا الا علی عشق یعنی عشق مولا،یا علی
یا علی،از عشق گفتیم درد و آه عشق یعنی گریه کردن پیش چاه
عشق یعنی در شب تار آمدن پیش نخلستان بسی زار آمدن
عشق یعنی،یا غریب در وطن سر کشیدن،یا علی،از جان و تن
عشق یعنی همچو می جوش و خروش بیقرار بی قرار اما خموش
قصه کوته،سرخوش،ای دیوانه وار عشق یعنی اول آخر یار،یار
یاحق
سراینده:سرخوش علیشاه |